الگوى كامل انسانيت
"در گذشته برادرى دينى داشتم كه در چشم من بزرگ مقدار بود، چون دنياى حرام در چشم او بى ارزش مى نمود، و از شکم بارگى دور بود، پس آنچه را نمى يافت آرزو نمى كرد، و در آنچه مى يافت زياده روى نداشت. در بيشتر عمرش ساكت بود، اما گاهى كه لب به سخن مى گشود بر ديگر سخنوران برترى داشت، و تشنگى پرسش كنندگان را فرو مى نشاند. به ظاهر ناتوان و مستضعف م
ى نمود، اما در برخورد جدى چونان شير بيشه مى خروشيد، يا چون مار بيابانى به حركت در مى آمد . تا پيش قاضى نمى رفت دليلى مطرح نمى كرد، و كسى را که عذرى داشت سرزنش نمى كرد تا آن که عذر او را می شنید. از درد شكوه نمى كرد، مگر پس از تندرستى و بهبودي. آنچه عمل مى كرد مى گفت، و بدانچه عمل نمى كرد چيزى نمى گفت. اگر در سخن گفتن بر او پيشى مى گرفتند در سكوت مغلوب نمى گرديد.و بر شنيدن بشتر از سخن گفتن حريص بود. اگر بر سر دو راهى دو كار قرار مى گرفت ، مى انديشيد كه كدام يك با خواسته نفس نزديك تر است با آن مخالفت مى كرد، پس بر شما باد روى آوردن به اين ارزش هاى اخلاقى. و با يكديگر در كسب آن ها رقابت كنيد، و اگر نتوانستيد ، بدانيد كه به دست آوردن برخى از آن ارزش هاى اخلاقى بهتر از رها كردن همه آن هاست."
نهج البلاغه - حکمت ۲۸۹